درسنامه آموزشی قرآن کلاس سوم
فصل 3: انس با قرآن کریم
فرزندم!
خواندن قرآن در هر روز، سفارش خدا، پیامبر اکرم و امامان ماست!
سعی کن از همین کودکی با قرآن اُنس پیدا کنی. اُنس با قرآن یعنی اینکه هر روز چند آیه قرآن بخوانی و سعی کنی معنای سخن خدا را کمکم بفهمی. در این صورت خداوند از تو خُشنود میشود و فرشتگان، پیامبر بزرگوار و امامان معصوم برای موفّقیّت تو دعا میکنند.
برای یادگیری بهتر قرآن به تمرین و تکرار بیشتر نیاز داریم، از اینرو سعی کنید تمرینهای «انس با قرآن در خانه» را همیشه بهطور منظم و با دقت انجام دهید.
امید است انس با قرآن کریم تو را از یاران امام زمان (عَجَّلَ اللّٰهُ تَعالیٰ فَرَجَهُ الشَّریفَ) گرداند.

انس با قرآن کریم 1: سوره حمد و آیات 1 تا 5 بقره
تمرین اول: سورهی حمد و آیات 1 تا 5 سورهی بقره را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر آرام و شمرده بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 2: آیة الکرسی
تمرین اول: آیات 255، 256 و 257 سورهی بقره (آیةُالکرسی) را در گروههای دو یا نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 3: سورهی ابراهیم آیات 36 تا 41
تمرین اول: آیات 36 تا 41 سورهی ابراهیم را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
قصّهی آیهها: چشمهی زمزم
حضرت ابراهیم - علیهالسّلام - و همسرش هاجر در سرزمین شام زندگی میکردند. خدا به او و همسرش هاجر در سن پیری، فرزندی بخشید. نام او را اسماعیل گذاشتند. هنوز مدّت زیادی از تولّد اسماعیل نگذشته بود که خداوند به حضرت ابراهیم فرمان داد که همسر و فرزندش را به سرزمین «مکّه» ببرد و آنها را در همانجا بگذارد و بازگردد.
حضرت ابراهیم فرمان خدا را پذیرفت و هاجر و اسماعیل را بر شُتری سوار کرد و بهسوی مکّه رفتند. وقتی به آنجا رسیدند، بیابانی خشک و بیآب و علف دیدند. در آن بیابان هیچکس زندگی نمیکرد. هاجر نگران شد. حضرت ابراهیم به او گفت: خدا فرمان داده است که من شما را اینجا بگذارم، ولی نگران نباش. آنگاه حضرت ابراهیم دستهای خود را به دعا بلند کرد و گفت: «رَبَّنا اِنِّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی ...»، پروردگارا! من به فرمان تو خانوادهی خود را به این سرزمین آوردم، تو نیز نگهبان آنان باش!
حضرت ابراهیم، همسر و فرزندش را به خدا سپرد و به سرزمین شام برگشت. آفتابِ گرم بر همه جا میتابید. اسماعیل از خواب بیدار شد و چون تشنه بود شروع کرد به گریه کردن.

هاجر به سراغ ظرف آب رفت، ولی یک قطره آب هم در آن نبود؛ به اطراف نگاه کرد؛ از دور آبی دید و بهسوی آن دَوید، امّا وقتی جلو رفت متوجه شد که سراب است. برگشت و بهسمت دیگر نگاه کرد. دوباره آبی دید و بهسوی آن دوید. امّا باز هم سراب بود. او برای یافتن آب، فاصلهی بین دو کوه کوچکی را که آنجا بود، هفت بار طی کرد.
سرانجام هاجر خسته شد و به سراغ کودک خود رفت. ناگهان دید از زیر پای اسماعیل، همانجایی که او پاهای کوچکش را به زمین میزد، یک چشمهی آب جوشیده و بالا آمده است. هاجر خوشحال شد و فریاد زد: خدای بزرگ! چشمه! چشمه!

نام چشمه را زَمزَم گذاشتند. کمکم پرندههایی هم در آنجا فرود آمدند و آب نوشیدند. مدتی بعد گروهی از صحرانشینان به کنار چشمه آمدند و در آنجا ساکن شدند. رفته رفته تعداد آنها بیشتر شد و شهر مکّه بهوجود آمد.
هاجر خدا را شکر کرد و دانست که دعای حضرت ابراهیم قبول شده است و دیگر او و اسماعیل تنها نیستند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 4: سورهی اسراء آیات 22 تا 27
تمرین اول: آیات 22 تا 27 سورهی اسراء را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 5: سورهی آل عمران آیات 55 تا 59
تمرین اول: آیات 55 تا 59 سورهی آل عمران را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 6: سوره طه آیات 15 تا 28
تمرین اول: آیات 15 تا 28 سورهی طه (طاها) را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
قصّهی آیهها: پیامبری حضرت موسی (ع)
زندگی حضرت موسی علیهالسلام بسیار پُرماجرا بود. او پس از رهایی از دست فرعون، به شهر مَدیَن هجرت کرد. در آنجا با یکی از پیامبران خدا بهنام حضرت شُعیب آشنا شد و با یکی از دختران او ازدواج کرد. حضرت موسی، گوسفندان حضرت شعیب را به چرا میبرد و از آنها مراقبت میکرد.
زندگی حضرت موسی در کنار خانوادهی حضرت شعیب چند سالی، اینگونه سپری شد؛ ولی سرانجام زمان جدایی فرا رسید.
حضرت شعیب تعدادی از گوسفندان خود را به حضرت موسی داد و برای او و خانوادهاش دعا کرد.
حضرت موسی علیهالسلام و خانوادهاش، از مَدین بیرون رفتند و راه سفری طولانی به مصر را در پیش گرفتند. یک شب، آنها در بیابان راه را گم کردند. هوا سرد بود. در این هنگام حضرت موسی از دور آتشی دید. به همسرش گفت: من بهسوی آتش میروم، شاید بتوانم شعلهای از آنرا برای شما بیاورم تا گرم شوید. شاید هم آن آتش راه را به ما نشان دهد.
وقتی حضرت موسی به آتش نزدیک شد، درختی نورانی دید. ناگهان ندایی شنید که میگفت: ای موسی! من پروردگار جهانیان هستم. این صحرا که تو قدم در آن گذاشتهای مکان مقدّسی است؛ کفشهایت را بیرون بیاور!
حضرت موسی چنین کرد.
دوباره شنید که: ای موسی! من تو را به پیامبری برگزیدم. پس به آن چه بر تو وَحی میکنم گوش کن؛ بدان که هیچ خدایی جز من نیست، مرا عبادت کن و به یاد من نماز بخوان …

بار دیگر ندا آمد: ای موسی چه در دست داری؟
حضرت موسی پاسخ داد: این عصای من است که به آن تکیه میکنم، با آن گوسفندانم را میرانم و برایشان از درخت برگ میریزم.
ندا رسید: «اَلْقها یا موسیٰ» - ای موسی عصایت را به زمین بینداز!
حضرت موسی علیهالسلام، عصایش را روی زمین انداخت. ناگهان عصا به اژدهایی ترسناک تبدیل شد. موسی ترسید و فرار کرد.

باز ندا آمد: ای موسی! در جای خود بایست و نترس! حالا آنرا بردار و ببین که همان عصای توست!
همین که حضرت موسی اژدها را گرفت با تعجّب دید که همان عصای قبلی است!
بار دیگر ندا رسید: حالا دستت را زیر بغلت بِبرَ و بیرون بیاور.
حضرت موسی چنین کرد. دستش مثل ماِه تابان درخشان شد.

در این هنگام ندا آمد: ای موسی! اکنون دو نشانه و معجزهی بزرگ از پروردگارت همراه توست. با این دو نشانه بهسوی فرعون برو و این مرد سرکش را به پرستش خدای یگانه دعوت کن.
حضرت موسی علیهالسلام از خدا خواست تا او را در این مأموریّت بزرگ یاری کند و اجازه دهد برادرش هارون نیز در این کار بزرگ یار و همراه او باشد.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 7: سورهی مائده آیات 48 تا 49
تمرین اول: آیات 48 و 49 سورهی مائده را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 8: سورهی طه آیات 114 تا 121
تمرین اول: آیات 114 تا 121 سورهی طه را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 9: سورهی طه آیات 40 تا 47
تمرین اول: آیات 40 تا 47 سورهی طه (طاها) را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
قصّهی آیهها: بهسوی مبارزهی بزرگ
وقتی حضرت موسی علیهالسّلام به مصر رسید، همراه برادرش هارون به قصر فرعون رفت. حضرت موسی لباس سادهی چوپانی پوشیده بود و عصای خود را هم در دست داشت.
او تا مقابل تخت فرعون پیش رفت و گفت: من فرستادهی خدای جهانیان هستم. آمدهام تا تو را به پرستش خدای یگانه دعوت کنم و بنی اسرائیل را از دست تو نجات دهم.

فرعون چهرهاش را در هم کشید و گفت: این خدای جهانیان کیست؟
حضرت موسی گفت: پروردگارِ آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست. او کسی است که شما و همهی پدرانتان را آفریده است.
فرعون وقتی این سخن موسی را شنید، نگاهی به درباریانش کرد و با حالت مسخره کردن گفت: این پیامبری که برای شما آمده واقعاً دیوانه است!

حضرت موسی جواب داد: شما که خود را عاقل میدانید باید بدانید که جهان به این بزرگی حتماً آفریدگاری دارد؛ همان پروردگاری که زمین را جای راحت و آسایش شما قرار داد و نیازهای شما را برطرف کرد. از آسمان برای شما آب فرستاد و در زمین همه نوع گیاه و درخت رویانید تا شما و دامهایتان از آنها استفاده کنید. آیا این نشانهها برای وجود او کافی نیست؟
فرعون با خشم فریاد زد: اینجا خدایی غیر از من نیست. اگر باز هم از خدایت حرف بزنی میگویم تو را زندانی کنند!
حضرت موسی عصایش را به زمین انداخت. عصا به اژدها تبدیل شد. فرعون و درباریانش، سخت به وحشت افتادند. حضرت موسی اژدها را گرفت و اژدها در دست او عصا شد.
آنگاه دستش را زیر بغلش بُرد و وقتی بیرون آورد، روشنایی خیرهکنندهای به چشم همه تابید. درباریان از ترس به یکدیگر چسبیده بودند و توان حرکت نداشتند. زبان فرعون هم از وحشت بند آمده بود. معجزههای حضرت موسی همه را غافلگیر کرده بود.

سرانجام فرعون این سکوت را شکست و از درباریان پرسید: دربارهی موسی چه نظری دارید؟
درباریان گفتند: موسی جادوگِر ماهری است! ولی ما هم جادوگران چیرهدستی داریم؛ اجازه دهید آنها را خبر کنیم تا با موسی مسابقه بدهند. جادوگرانِ ما موسی را شکست خواهند داد. فرعون این پیشنهاد را پذیرفت.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 10: سوره حج آیات 75 تا 78
تمرین اول: آیات 75 تا 78 سورهی حَجّ را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 11: سورههای قدر و زلزال
تمرین اول: سورههای قَدر و زِلزال را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 12: سورهی شعرا آیات 41 تا 50
تمرین اول: آیات 41 تا 50 سورهی شُعَراء را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
قصّهی آیهها: پیروزی حضرت موسی علیهالسّلام

روز مسابقه فرا رسید. فرعون امیدوار بود که جادوگرانش، حضرت موسی علیهالسّلام را شکست دهند.
پیش از شروع مسابقه جادوگران به فرعون گفتند: اگر ما بر موسی پیروز شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟
فرعون گفت: آری! پاداش بزرگی میگیرید و مقام بالایی خواهید یافت.
جادوگران چوبها و ریسمانهای خود را بر زمین انداختند و آنها را مانند مارهایی به حرکت درآوردند.

حضرت موسی علیهالسلام نگران شد که مبادا مردم فریب جادوگران را بخورند. امّا در همین وقت ندایی رسید که: ای موسی! نترس و عصایت را بینداز.
حضرت موسی علیهالسلام دانست که این فرمان خداوند است. فوراً نام خدا را به زبان آورد و عصایش را انداخت. ناگهان عصا به اژدهای بزرگی تبدیل شد و در یک چشم به هم زدن، همهی مارها را بلعید.

جادوگران از دیدن این معجزهی بزرگ چنان به وحشت افتادند که تا چند دقیقه زبانشان بند آمده بود و نمیتوانستند چیزی بگویند. آنگاه در همانجا به سجده افتادند و گفتند: «آمَنّا بِرَبِّ الۡعالَمینَ، رَبِّ موسیٰ وَ هارونَ» - ما به پروردگار جهانیان یعنی پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم و شهادت میدهیم که موسی راست میگوید و پیامبر خداست.
فرعون که خود را شکست خورده میدید، با خشم فریاد زد: چگونه پیش از آن که من به شما اجازه بدهم، ایمان آوردید؟! دستور میدهم دستها و پاهایتان را بِبُرند و همهی شما را بر تنهی درختان خرما به دار بکِشند!
جادوگران، بدون آن که بترسند، گفتند: ای فرعون! «آمَنّا بِرَبِّ الۡعالَمینَ» ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردهایم و از ایمان خود برنمیگردیم. تو فقط میتوانی ما را بکُشی؛ ولی ما از خدا میخواهیم که در این راه به ما صبر و شکیبایی بدهد و امیدواریم که گناهان ما را ببخشد و به ما پاداش جاودانه بدهد.

انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 13: سورهی شوری آیات 37 تا 43
تمرین اول: آیات 37 تا 43 سورهی شوریٰ را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 14: سورهی قصص آیات 74 تا 77
تمرین اول: آیات 74 تا 77 سورهی قَصَص را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بهصورت جمله به جمله بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
انس با قرآن در خانه
انس با قرآن کریم 15: سورههای عادیات و قارعه
تمرین اول: سورههای عادیات و قارعه را در گروههای دو یا سه نفره برای یکدیگر بخوانید.
تمرین دوم: هر یک از شما با انتخاب معلم، یک جمله از این آیات را با صدای بلند بخوانید و سایر دانشآموزان از روی کتاب خود خط ببرند.
قصّهی آیهها: صبح پیروزی
یک روز مردی دوان دوان پیش پیامبر اکرم صَلیَّ اللهّٰ عَلیَه وَ اله وَ سَلمَّ آمد و با ناراحتی گفت: عدهای از دشمنان در بیابانهای اطراف مدینه جمع شدهاند و میخواهند به مدینه حمله کنند. پیامبر به مسجد رفتند و این موضوع را به مردم گفتند. عدهای از مسلمانان برای دفاع آماده شدند و بهسوی دشمن حرکت کردند، ولی نتوانستند آنها را شکست دهند و پس از چند روز به مدینه بازگشتند.
مسلمانان چند بار دیگر هم به جنگ با دشمن رفتند، امّا پیروز نشدند؛ تا اینکه پیامبر از حضرت علی خواستند که با سپاهی به جنگ دشمن بروند.

حضرت علی عَلَیْه السّلٰام و گروهی از مسلمانان با سختیهای فراوان خود را به دشمن رساندند، با آنها شجاعانه جنگیدند و با یاری خدا پیروز شدند.

پیامبر در مدینه منتظر سپاه اسلام بودند که ناگهان فرشتهی وحی بهسوی ایشان آمد و سورهی عادیات را اینگونه بر پیامبر خواند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحاً ...» خداوند با فرستادن این سوره به پیامبر اکرم خبر داد که سپاه حضرت علی پیروز شده است.
پیامبر با شادی خبر پیروزی را به مسلمانان دادند و همه خوشحال شدند. وقتی سپاهیان اسلام به مدینه برگشتند، پیامبر اکرم به استقبال آنها رفتند و با خوشحالی به حضرت علی گفتند: «خداوند و پیامبرش از تو راضی هستند.»












